شهادت آیت الله علی قدوسی
شهید آیت الله علی قدوسی از نسل آدم های بی تکراری است که شناسنامه شان به خدا می رسد؛ آدم هایی که کلمه از نفس می افتد در توصیفشان و شوق، شتاب می گیرد در شناختشان؛ آدم هایی که از بس بزرگند فکر می کنیم خوب می شناسیم شان و شاید به همین دلیل هم خیلی راحت از کنارشان عبور می کنیم و نتیجه می شود این که به قولی «هر چه بزرگی و عظمتِ نامی بیش تر باشد، گمنامی اش هم بیش تر است.» آیت الله قدوسی مردی است که این گونه برایمان شناخته شده است. مردی از تبار اعتبار و اجتهاد که 12 مرداد 1306 در نهاوند استان همدان به دنیا آمد. شاگرد نمونه و برجسته درس خارج ِ زعیم بزرگ شیعه، حضرت آیت الله العظمی بروجردی (ره) و امام خمینی (ره) که بعد ها داماد دوست داشتنی علامه طباطبایی (ره) شد. مردی که سوای ویژگی های برجسته شخصی و شخصیتی اش در برهه های مهم تاریخی مثل جریان ملی شدن صنعت نفت، نهضت فدائیان اسلام و ضدیت با حزب توده، رد پایی از خود به جا گذاشته است و البته وجه علمی، اخلاقی و نظریه اصلاحی اش نسبت به حوزه – که با مشارکت در راه اندازی و مدیریت مدرسه معروف حقانی و مکتب توحید (برای دروس علمیه خواهران) و تربیت نسلی که بعد ها سرمایه دوام و بقای نظام و انقلاب شدند، محقق گردید – را نیز به هیچ عنوان نباید نادیده گرفت. مردی خود ساخته که خیلی از شاگردانش – به قول خودشان – حاضر بودند بمیرند تا او برایشان درس اخلاق بگوید. مردی که عضویت در شورای عالی قضایی، نگارش آیین نامه دادگاه های انقلاب و ارائه پیشنهاد های سازنده برای تغییرات اصولی و زیر بنایی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را هم در کارنامه داشت. مردی که از سال 1358 با دستخط امام (ره) دادستان کل انقلاب شد و آنقدر دشنه بر بیداد بست تا سرانجام، موج انفجار بمبی روسیاه، بلندش کُنَد و از پشت همان میز دادستانی ببرد به جایی که انگار چند روزی بود انتظارش را می کشید و خوابش را دیده بود؛ جایی که مدال افتخار شهادت را برای یک عمر دفاع از اسلام و 31 ماه ستاندن داد انقلاب از ضد انقلاب با رد خون بر سینه اش نشاندند.
با سلام