2ضربت.gif

عالم ندارد طاقت دنیای مولا را
گنجانده چاهی درخودش غم های دریا را

هستی میان شهری از اجساد سرگردان
بر خاک نخلستان نفس می داد شب ها را

حس حضورش خواب را از کوچه ها می برد
سنگینی لطفش کمان می کرد دنیا را

در دیده گان خواب شهر خالی از آدم
می برد نان مردی که می پوشاند سیما را

باشانه های پینه دارش کوله می گرداند
می داد گرما قلب های سرد و تنها را

ترس از نگاهش در میان کوفه پنهان بود
ترسی که ملعون گشت و آخر کشت آقا را

در دل نهفته راز ها در بستری از یاد
از چادری خاکی که در بر داشت زهرا را

از بعد از آن روزی که در بر سینه ای افتاد
جز چاه هرگز کس نفهمید آن معما را